خوشا درخت ، که زیاد حساس نیست
بیشتر خوشا سنگ که حسی ندارد اصلا ...
دردی بزرگتر از درد زنده بودن نیست
و اندوهی ژرف تر از
حس زندگی ...
"روبن داریو"
|
خوشا درخت ، که زیاد حساس نیست بیشتر خوشا سنگ که حسی ندارد اصلا ... دردی بزرگتر از درد زنده بودن نیست و اندوهی ژرف تر از حس زندگی ...
"روبن داریو" + نوشته شده توسط فروزان مظفری در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت
4:36 بعد از ظهر |
ميان آدميان چيزي نيست ، جز ديوارهايي كه خود ساخته اند .
" لئو نیکلایویچ تولستوي "
+ نوشته شده توسط فروزان مظفری در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت
2:0 قبل از ظهر |
برگزیدگان دور نخست سومین دوره جشنواره ترانه های سرزمین مادری جشنواره ي ترانه هاي سرزمين مادري به روزهاي پاياني خود نزديك مي شود . جشنواره اي كه با هدف ارتقاي سطح ترانه سرايي در كشور برگزار شد و جنب و جوش دلپذيري در ميان ترانه سرايان پديد آورد . مرحله ي نخست داوري به پايان رسيده است و اسامي برگزيده شده گان اعلام شده است . به داوران محترم خسته نباشيد مي گويم و از حمايت برگزار كننده گان ؛ هفته نامه ي چلچراغ و مديريت سايت پرشين بلاگ سپاسگزارم . اين جشنواره براي من به شخصه خالي از لطف نبود به اين دليل كه از نزديك شاهد تلاش شبانه روزي و دلسوزانه ي تيم برگزار كننده بالاخص دبير اجرايي آن جناب آقاي سيد مهدي موسوي ميركلائي بودم و در حد توان همكاري كردم و از طرفي با تعداد زيادي ترانه سراي فعال و قابل و آثار زيبايشان آشنا شدم . به نوبه ي خود بسيار خرسندم از برگزاري چنين فستيوال بزرگ ترانه اي در سطح كشور و حضور در آن و برگزيده شدن در بين اسامي دور نخست داوري . تاریخ اختتامیه ی جشنواره و اسامی نهایی طی یک ماه آینده اعلام می شود. شايد با اين حركت در اين روزهاي زهرآگين لحظه اي بتوان در پناه لطيف ترانه به دور از خون و دروغ و اسارت نفس كشيد و فراموش كرد... به اميد آن روز و به اميد آزادي... *************************************** (نيستي...) دارم اشك ميريزم ، اما تو ميخندي نگاهت مي كنم ، چشماتو ميبندي چقد تلخه ، ميدونم ، سخت و مغروري چقد نزديكمي اما ازم دوري من از اين لحظه ها بيزارַ بيزارم چقد سخته كه از تو فاصله دارم اين روزا خستم ونيستي ... چشمامو بستم و نيستي ... دوري از دنياي دورم عاشقت هستم و نيستي ... تو آسون دنيامو از هم پاشيدي چقد سخته كه حالم رو نفهميدي تو چشمات آرزوهامو نميخونم بايد تنها باشم اما نميتونم هنوز ديوونتم ، لبخن بزن ، لبخند چقد سخته كه از دنياي تو دل كند ... ******************************** پاييز را كه بو مي كشم به يادַ چكمه هاي يخ زده ي خيابان مي افتم در آن روزها كه بي هوا مي خنديديم و بخارַ عشق سبز مي شد... پاييز را كه بو مي كشم خرداد مي شوم و خون بالا مي آورم مرگ را مي پرستم و تو را كه با هر قطره فراموش مي شوي فراموش ... + نوشته شده توسط فروزان مظفری در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت
2:33 بعد از ظهر |
|
|