تبليغاتX
<-عاشقانه هاي تلخ->

 

(بانوي غريب)

روبه سوي شهر تو روانه ام  ،  بي دليل  دنبال يك نشانه ام

شنيدم دواي دردام پيش توست  ،  واسه اومدن پي بهانه ام

 

كاش كه ايندفعه منو طلب كنه  ،  تا پياده عازم حرم بشم

اي خدا تنها يه آرزو دارم   ،  تا ابد خادم  حضرتم  بشم

 

هرچي از خوبيت بگم كم گفتم  ،  حرمت يادآور لطف و صفاس

بانوي غريب و آشناي غم   ،   لمس اسمت  كليد معجزه هاس

 

از گناهام  بگذر اي درياي عشق    ،    منو با اهل بهشت هم خونه كن

هركسي حاجت داره از او بخواد  ،  زير لب يا معصومه ، معصومه كن

 

_

سلام

اين يكي از كارهاي جديدمه كه به مناسبت روز ميلاد حضرت معصومه در همين روز از شبكه ي نور با اجراي زنده ي آقاي محمد آراسته وفيلم ضبط شده ي اون ازشبكه ی3 سيما پخش خواهد شد.

تاخير زيادي در به روزرساني وبلاگم پيش اومد اما به زودي با كارهاي جديد برميگردم.

 

"پايدار باشيد"

 

+ نوشته شده توسط فروزان مظفری در پنجشنبه هفتم مهر 1390 و ساعت 2:13 قبل از ظهر |

-

" لحظه ي آخر "

 

گريه كن ، فرياد بزن ، اما بمون

اي گل_ زخمي تر از درياي خون

گريه كن آروم بگيرن غصه هات

تا ديگه اشكي نمونه تو چشات

 

من كه همراه_ توام ... منو ببين

براي حتي يه لحظه ... آخرين ...

من همونم يه غريب_ بي صدا

با تو و كنار_ تو اما جدا...

ميون_ فاصله هاي ناگزير

دوباره دستاي سردمو بگير

روزگار اينجور نمي مونه ... بازم

مياد اون روزي كه ميرسيم به هم...

 

گريه كن تنهاترين تنهاي من

تورو جاده هاي رفتن ميشناسن

شبيه_ يه سايه تاريكي و كور

شبيه_ يه سايه نزديكي و دور...

***

آرام تر از گريه

        بر پهناي سرزمين_ خون

                                راه مي روم

اگر ميتوانستم

          اگر ميشد

                  اگر ...

باراني تر از بخشش

         طولاني تري طلوع را

                  در خاموش ترين غروب مي آورم

مثل_ خورشيد ...

به آرامي

سينه ام را مي شكافم

و با درد

و با خون

از دل_ شب بيرون مي آيم ...

 -

+ نوشته شده توسط فروزان مظفری در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 و ساعت 10:23 بعد از ظهر |

ـ

لمسַ بارون

 

يكي با دستاي گرمش

يكي بي منت و آشوب

منو برده يه جاي امن

منو برده يه جاي خوب

 

از اين دنياي ويرونه

يكي با چشماي تيره

ميونַ خوابַ من پيداس

داره دستامو ميگيره

 

يكي اينجاست كه با عشقش

پر از اميده اين خونه

نگاهַ گرم و آرومش

شبيهַ لمسַ بارونه

 

يكي كه پا به پاي اون

دارم دور ميشم از رفتن

يكي اينجاست كه همرامه

يكي اينجاست شبيهַ من

 

به احساسַ تو مديونم ، خودم رو از تو مي دونم

منو گم كن تو آغوشت  ،  من از دنيا  گريزونم ...

ـ

 

+ نوشته شده توسط فروزان مظفری در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت 10:33 بعد از ظهر |